
دیشب بالاخره بخاطر عشق جانم رفتم خونه عمه.خواهرشوهر داشت شامی سرخ میکرد تا دیدم گفتم کجایین شما؟همش به مامانم غرزدم که چرا عروسات نمیان؟(در اقدامی عجیب جاری در رکاب عمه و خواهرشوهر نبود دیروز*دیرتر از منن رفته بود خونه عمه)یخورده کمکش کردم.جاری اومد اونم کمک کرد.بعدشام پسرا رفتن خونه دوست برادرشوهر کوچیک پاسور و... عشق جات الان زنگ زد ک بابام اینا میگن خب میومدی همینجا.پدرشوهر هم نمیره عروسی.گفت ب...
ادامه مطلب