شوک.لطفا مشورت بدین بهم

خرید بک لینک
سلااااام

ی خبر داغ دارم

بالاخره جناب همسر ب عمه گفت فرق میذاره بین عشق جان و داداش کوچیکه ش.

آقا جریان از این قراره که ما عصری رفتیم خونه عمه.بحث نذریشون بود گفتن جمعه شبه.همسر گفت ما نیستیم.عمه گفت ینی چی نیستین؟قراره خانواده شوهر خواهرکوچیکه همسر بیان میگن ما اومدیم بچه خودشون نیست.خلاصه من گفتم ما شنبه ظهر نذریمونو میدیم عصر برمیگردیم که شب اینجا باشیم و بحث تموم شد.عشق جان رفت خیابون و من همونجا موندم.عمو بزرگه م هم اومده بود خونه مادرشوهر.تا اینکه یکی دو ساعت بعد همسر از بیرون اومد و باز حرف نذری شد.من تو اتاق بودم صدام کزد رفتم درمورد نذریم پرسید گفتم تاسوعاست.مادرشوهر گفت مال ما شب تاسوعاست(جمعه شب) همسر گفت نمیشه شما بندازین شب عاشورا؟عمه گفت ما میتونیم اما بخاطر ج(داداش متأهل همسر)که باید عاشورا بره خونه پدرخانمش برا نذری نمیتونیم.منم گفتم عمه پارسالم شرایط ما همیطوری بوداااا.شب اینجا بودیم صبح زود رفتیم خونه بابام.همسر گفت وقتی ما رسیدیم اونا همه کارا رو کرده بودن با وجود اینکه نذزی (اسم من) هست.خلاصه ب من ک خیلی برخورد.همسر هم متوجه ناراحتیش شدم.نمیتونستم تحمل کنم اونجا رو.برادرشوهر اومد و دوباره به باباش تاکید کرد ک نذری شما جمعه شبه.ب بهانه احوالپرسی از پسرعموی همسر ک کلیه درد داشت رفتیم اونجا.تو راه گفتم من میتونم نذریمو جمعه بدم.همسر گفت عصرشم برمیگردیم تا شب اینجا باشیم.گفتم ینی تاسوعا عاشورا اینجا باشیم؟بعد گفتم هرچی تو بگی اما اگه مهم بود براشون که ما باشیم میذاشتن شب عاشورا نه بخاطر برادرشوهر بذارن شب تاسوعا.همسر هم گفت بخاطر همینه ناراحتم.تو راه برگشت گفتم اگه ب من گفتن میاین برا نذری میگم ظاهرا حضور ما مهم نیست برا کسی.همسر گفت تو هیچی نگو.

ادامه پست بعدی

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 1:39 توسط من |
ادامه...

ما را در سایت ادامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 0:10

صفحه بندی